تبليغاتX
سیاه سفید خاکستری


سیاه سفید خاکستری





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

اهورا مزدا

واژه ای که زرتشت در اوستا (گاتاها) برای خدای یگانه به کار برده اهورامزدا است. در آغاز بیشتر نیایشها این عبارت به چشم می خورد: «خشنوتره اهورهه مزدا» یعنی به خشنودی اهورامزدا. در گاتاها گاهی اهورامزدا جدا از هم بکار رفته است؛ مثلاً در یسنای ۲۸ بند اول، مزدا آمده است. در بند هشتم همین یسن ابتدا اهورا و پس از چندین کلمه فاصله، مزدا آمده است. در بند ششم برعکس اول مزدا و پس از چند جمله، اهورا دیده می شود. در بند دوم مزدا-اهورا به کار برده شده است. در سراسر گاتاها هر جا، این دو واژه با هم آمده است، مزدا مقدم بر اهورا است. در یسنا ۲۸ بند اول زرتشت می گوید: « ای «مزدا» ! بهنگام نيايش با دستهای بر افراشته برای همه آفرينش سپند مينو خواستار رامش و پناه و شادمانيم».

 چرا گاهی نام مزدا مقدم بر اهورا آمده و گاهی برعکس. و دیگر اینکه اردیبهشت و خورداد و امرداد و دیگر نامها چیستند یا کیستند که زرتشت به ستایش آنها می پردازد.

 در سایر بخشهای اوستا بر عکس گاتاها هر جا که این دو واژه با هم آمده، اهورا مقدم بر مزدا است البته در بعضی قسمتهای اوستا نیز مزدا اهورا آمده است. در سنگ نوشته های میخی نیز بیشتر اهورا مقدم بر مزدا می باشد. مسئله ی مهمی که هنگام خواندن گاتها ممکنست ذهن پژوهشگر را بخود مشغول کند اینست که چرا گاهی نام مزدا مقدم بر اهورا آمده و گاهی برعکس. و دیگر اینکه اردیبهشت و خورداد و امرداد و دیگر نامها چیستند یا کیستند که زرتشت به ستایش آنها می پردازد. پاسخ پرسش نخست را بعدتر خواهم داد اما در مورد پاسخ دوم ، یک دیدگاه اینست که آنها همان امشاسپندان و مقدسان بی مرگ هستند که بنوعی در حکم فرشتگانند در ادیان دیگر. اما بدیدگاه من این مسئله در اثر بدفهمی در ترجمه متون اوستایی و خوانش متن امروزین گاتها پیش می اید و بی توجهی به شعر-گونه بودن و سرود بودن گاتهای ابتداییست که باعث چنین بدفهمی هایی میشود. در ادامه چند مورد مرتبط دیگر بآن را که لازمست توزیح میدهم و دوباره بحث را (که گمان نکنم در یک یادداشت بگنجد) پی می گیرم.
«مزدا» در بعضی بندهای گاتاها به معنی حافظه و به حافظه سپردن و به یاد داشتن است. این واژه در سانسکریت مذش، به معنی دانش و هوش می باشد. بنابراین وقتی که مزدا برای خدا به کار برده شده است از آن معنی هوشیار و آگاه و دانا برداشت کرده اند. پس اهورا مزدا به معنی سرور دانا است. اهورامزدا خالق و داور همه ی چیزهای مادی و مینوی است. او با اندیشیدن همه چیز را هستی می بخشد پس در واقع او از عدم می آفریند و با خود تنهاست. هستی کل، بهیچ روی بوسیله نیروهای اهریمنی محدود نمی شود و هیچ چیزی قدرت مقابله با او و توانایی محدود کردنش را ندارد. او یک بیکرانه ی مطلق است. البته پس از اشو زرتشت، اندیشه ی رویارویی و مقابله ی نیروهای اهریمنی با اهورا مزدا نیز بذهن برخی راه یافت و باعث کج روی ها و بد فهمی هایی در دین شد که یک پژوهشگر امروزی بهیچ روی نباید دوباره مرتکب این اشتباه فاحش در فهم اهورامزدا شود بلکه باید بتعریف های خود اشو زرتشت در گاتاها استناد کند.
اهورا مزدا ؛ «سپنته مینیو» یعنی مقدس ترین روان و خالق همه چیز است. وی همچنین «وهومنه» یعنی منش و اندیشه نیک و «اشه وهشته» یعنی بهترین حقیقت دادگری است.

اهورامزدا خیرخواه بندگانش است و ستایش ایشان را می شنود. همچنین در یسنای ۴۴ آمده است که او خالق همه چیز است و همه چیز به او وابسته است. او همه چیز را می داند چراکه او «مزدا» است. زرتشت خدایش را می بیند و کلمات او را می شنود. او از خدا می خواهد تا با او سخن بگوید.

 اهورا مزدا ؛ «سپنته مینیو» یعنی مقدس ترین روان و خالق همه چیز است. وی همچنین «وهومنه» یعنی منش و اندیشه نیک و «اشه وهشته» یعنی بهترین حقیقت دادگری است. وی «خشثره ویرنه» بگویش امروزی شهریور یعنی شهریاری و پادشاهیست که باید انتخاب و برگزیده شود. «سپنته آرمیتی» است یعنی پارسایی مقدس. «هورتات» بگویش امروزی خورداد، جامعیت و رسایی و «امرتات» جاودانگی و بی مرگی است. او «اشه» یعنی راستی و درستی و قانون ایزدی و پاکی است و ۱۰۸ بار در گاتاها تکرار شده است کلمه «اشو» نیز از همین ریشه است که تنها برای زرتشت بکار رفته که اشون ترین اشونان است. وهومنه مرکب از «وهو» و «منه» به معنی خوب منش می باشد. کلمه خوب فارسی و «وهو» اوستایی همریشه اند. منش با «منه» اوستایی از یک ریشه است. وهومنه را به نیک نهاد و یا پاک سرشت می‌توان ترجمه کرد. وهومنه و یا «وهیشتومنه» هر دو دارای یک معنی است و تقریباً ۱۳۰ بار در گاتاها تکرار شده است. خشتره یعنی کشور و توانایی و خسروی، کلمه شهر و شهریاری هر دو از خشتر اوستایی است. «آرمئتی» به معنای بردباری و فروتنی و مهر و اخلاص است. هئورتات یعنی رسایی و سلامت و عافیت. «أ» در امرتات از ادات نفی است و مرتات به معنای مرگ است و در مجموع به معنای بی مرگی و جاودانی است. این کلمات را به ترتیب اردیبهشت، بهمن، شهریور، سپندارمزد، خورداد و امرداد می گوییم. نزد زرتشتیان این شش کلمه علاوه بر اسم ماهها اسم شش روز از سی روز ماه در تقویم ایشان است. همه ی این کلمات از مجردات است و صفات اهورامزدا است و نه چیزی جدا ازو و دارای اختیار. البته بعدها این مسئله برای برخی باعث بدفهمی شد بطوریکه این شش صفت را از خداوند جدا کردند و انها را در نظامی بسته قرار دادند و بصورت فرشته در اوردند. مثل ملائکه در تورات، بطوریکه تفکیک این دو از هم بسیار مشکل است و در خواندن گاتاها (بدلیل ترجمه ای بودن آن از متون اوستایی) باید بسیار توجه داشت.
کسيکه به ضد دروغ پرست با زبان و اندیشه و دست، ستیزگی کند؛ خوشنودی مزدا اهورا را به جای آورد.

ویل دورانت درباره صفات اهورامزدا با تکیه بر سخنان اشو زرتشت در گاتاها می گوید:

مقصود از این منش پاک، عقل انسانی نیست بلکه منظور حکمت الهی است، که تقریباً با لوگوس یا کلمه «الله» اختلافی ندارد و اهورامزدا آن را وسیله آفرینش کائنات قرار می دهد، زرتشت برای اهورا مزدا هفت جلوه یا هفت صفت بر می شمارد که عبارت است از: نور، منش پاک، راستی، قدرت، تقوا، خیر و فناناپذیری ولی پیروان وی چون به شرک و پرستیدن ربهای متعدد عادت داشتند، به این صفات رنگ اشخاص دادند و آنها را «امشاسپندان» یا قدیسان جاودانی نام نهادند و چنان معتقد شدند که این امشاسپندان زیر نظر اهورا مزدا جهان را می‌آفریند و بر آن تسلط دارند؛ به این ترتیب بود که یکتا پرستی عالی موسس این دین در میان مردم به صورت شرک درآمد؛ این کاری است که پیش از آن در دین مسیحی صورت گرفت. علاوه بر ارواح مقدس امشاسپندان، پارسیان به فرشتگان نیز معتقد بودند و چنان می پنداشتند که زن و مرد و خرد و کلان، فرشته نگاهبان خاصی برای خود دارد.

 
از نظر زرتشت تنها اهورامزدا شایسته پرستش است. همچنین در  (یسنا ۳۳، بند ۲)  می گوید: «کسی که به ضد دروغپرست با زبان و اندیشه و دست ستیزگی کند، خوشنودی مزدا اهورا را به جای آورد.» زرتشت عظمت و جبروت را مختص اهورامزدا می داند و او را آفریننده یکتا و خداوند توانا می داند. وی در یسنا ۴۴ با یک زبان شاعرانه سئوالاتی بنیادین را برای شناخت آفریدگار مطرح میکند:

 «از تو می پرسم ای اهورامزدا! کیست پدر راستی؟ کیست نخستین کسی که راه سیر خورشید و ستاره بنمود؟ از کیست که ماه گاه تهی است و گاهی پر؟ کیست نگهدار زمین در پایین و سپهر در بالا؟ کیست آفریننده آب و گیاه؟ کیست که به باد و ابر تند روی آموخت؟ کیست آفریننده روشنایی سود بخش و تاریکی، کیست که خواب و بیداری آورد؟ کیست که بامداد و نیمروز و شب قرار داد و دینداران را به ادای فریضه گماشت؟ کیست آفریننده  مهر و محبت آرمئتی؟ کیست که از روی دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نهاد؟»
 اهورامزدا خالق و داور همه ی چیزهای مادی و مینوی است. او با اندیشیدن همه چیز را هستی می بخشد پس در واقع او از عدم می آفریند و با خود تنهاست.

 پس از تمام این پرسشها زرتشت در پاسخ چنین می گوید: «من می کوشم  ای مزدا، که تو را به توسط خرد مقدس آفریدگار کل به درستی بشناسم.» او میکوشد انجام کنش شناخت را به بهترین وسیله ی شناخت یعنی وهومنی به انجام رساند که اول بار از دست اهورا دریافت داشته است. پس از فهم مسئله، اشو زرتشت با درخواست فوری «وهومنه» اقرار به دین می کند و برآن میشود تا دشمن حقیقی دروغ و حامی قدرتمندی برای «اشه» باشد تا تعادل و خوشبختی در جهان حکمفرما شود.


از این رو، با توجه به سخنان زرتشت در گاتاها، می توان اذعان کرد که او، به خدایی يکتا و قادری مطلق که خالق همه چیز است اعتقاد داشت. یعنی زرتشت هم توحید ذاتی و هم توحید خالقی را باور داشت


نويسنده: نریمان مورخ: شنبه هفتم شهریور 1388 در ساعت: 20:47
|+|

تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی‌نهایت
قصۀ همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه، که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست...


نويسنده: نریمان مورخ: شنبه ششم تیر 1388 در ساعت: 17:29
|+|

حرفِ تنهایی، قدیمی
اما تلخ و سینه‌سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه...


نويسنده: نریمان مورخ: شنبه ششم تیر 1388 در ساعت: 17:27
|+|

تبريك عيد

سلام دوستان و آشنايان و رفقا و بچه محلا عيدتون مبارك باشه انشالله كه سال خوب و خوشي داشته باشيد پر بار باشيد سبز باشيد برقرار باشيد و از اين تعارفاي كه تيكه پاره هم ميكنن باشيد همين اومدم اينارو بگم و برم اگه دوست داشتيد يه يادي از ما بكنيد هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم تو كامنت بعدي حتما شماره حساب خودمم ميدم


نويسنده: نریمان مورخ: شنبه پانزدهم فروردین 1388 در ساعت: 12:3
|+|

مينياتور آرامگاه كوروش


نويسنده: نریمان مورخ: شنبه نوزدهم مرداد 1387 در ساعت: 7:54
|+|

پرچم كوروش كبير

 


نويسنده: نریمان مورخ: شنبه نوزدهم مرداد 1387 در ساعت: 7:51
|+|

عكس خودم باز

 

بنا به درخواست هاي متواري از اينجانب براي ديدن عكسهاي جديد من يه ۲ تا ميزارم كه ديگه گير ندين

براي ديدن عكسها روي ادامه مطلب كليك كنيد


نويسنده: نریمان مورخ: چهارشنبه هشتم خرداد 1387 در ساعت: 7:52
|+|

دانلود آهنگ چكاوك

 

با عرض سلام اين آهنگه چكاوك هميني كه داره پخش ميشه براي دانلود گذاشتم براي اون دوست خوبم كه خواسته بود روي لينك دانلود بريد دكمه سمت راست موس رو بزنيد و روي سيو تراگت از كليك كنيد ميتونيد دانلودش كنيد

دانلود موزيك


نويسنده: نریمان مورخ: یکشنبه پنجم خرداد 1387 در ساعت: 7:56
|+|

عکس خودم

 

سلام یه چند تا عکس از خودم گذاشتم بالاخره میگن یارو چه اعتماد بنفسی داره حالا داستان ماست واقعا این اعتماد به نفس عبرت داره حالشو ببرید نبردیدهم نبردید مهم این اعتماد بنفسس که من دارم بقیش گذراست میگذره میره قربان شما اومدین دوست داشتین یه نظری هم بدید بدک نیست رو ادامه مطلب بزنید راستی میخواهید عکسای منو ببینید یچیز دیگه یادم اومد عکسا قدیه تو نمایشگاه ماشینا دیدید عکس قدی میزارن بالا کله مبارکشون اینم یچی تو همین مایه هاست دیگه زیادی حرف زدم میدونم خداحافظ رو ادامه مطلب کلیک کنیدا ببینید من گفتم اینم برای بار صدم بود مواظب خودمم هستم دیگه رفتم خدایی

 

 

 

 


نويسنده: نریمان مورخ: چهارشنبه یکم خرداد 1387 در ساعت: 8:8
|+|

رسواترین عاشق

نگاهي مي كني، ما رو
مگه عاشق نديدي، تو
يا شايد ديدي و
رسواترين عاشق نديدي، تو
يا ما مجنونيمو، خونه خرابي عالمي داره
يا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمي داره
خداييش فرقي هم انگار نداره
يا اگه داره دل رسواي ما بند كرده و بازم گرفتاره

الهي دل خوشي باشه پناهت
گلاي رازقي تن پوش راهت
الهي خوش خبر باشه قناري
بخونه تا خروس خون چشم به راهت
صفاي ديدنت اي قصه نور
من و با خود ببر تا آخر دور
گلاي پيرهنت، ياس و اقاقي
بمونم منتظر، تا قصه باقي


گوش دادن به موزیک بالا


نويسنده: نریمان مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 7:58
|+|

دلتنگ

 

واسه پر کشیدن من ، خواستی آسمون نباشی
حالا پرپر می زنم تا ، همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پاییز ، رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه


نويسنده: نریمان مورخ: دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 7:41
|+|

سال نو باستاني

در واقع در باره پيدايش جشن نوروز، اسطوره های فراوانی را تعريف کرده اند. برخی آن را به جمشيد جم در تاريخ افسانه ای ايران ربط داده اند و برخی ديگر به زردشت، بانی دين کهن ايرانيان و برخی خاور شناسان خارجی و کردها که از نواده های مادها (بنيان گذاران اولين امپراتوری در سرزمين پهناور ايران بوده اند) ربط می دهند و مدارک تاريخی هم برايش ارائه شده است. يعنی هنگامی که در روز معينی از سال ۶۱۲ پيش ازميلاد، هووخشتره (يا بقول هرودوت کياکسار) رهبر آن زمانی مادها و پدرزن کورش، شهر نينوا، پايتخت امپراتوری آشوری را تسخير کرد، آن روز را در آن سال روز نو ناميدند و جشنی بر پا کردند که هر ساله تکرارش می کنند. لايق ذکر است، گفته شود که مادها بنيانگذار اولين امپراتوری در سال ۷۰۱ پيش از ميلاد در ايران بوده اند و به احتمال زياد در رسميت دادن به جشن نوروز يعنی اين روز خجسته ايرانيان نيز سهمی بزرگ داشته اند.

برای روشنی اين ادعا، دررابطه با امپراتوری ماد، به هرودوت، تاريخ دان يونانی که به پدر تاريخ شهرت دارد، تکيه می کنيم. او نوشته است: "مادها ملتی بودند در غرب ايران که اواخر قرن هشتم قبل از ميلاد اولين امپراتوری را درپهنای سر زمين ايران باستان تشکيل داده اند. در آن زمانهای قديم آنها را آريا می ناميدند."بنابراين اگر ما در برابر تاريخ، منصف باشيم و بخواهيم عدالتی رعايت شود، بايد مبداء تاريخ ايران را روز فتح نينوا بدانيم، نه ۲۵۰۰ سال پيش، آنگونه که رژيم پهلوی تبليغش ميکرد و يا نه ۱۴۰۰ سال قبل آن گونه که اسلاميان عرب تاريخ خود را به اين آب و خاک آورده اند و حتا جشن نوروز را روز تولد علی بن ابيطالب و ياروز به خلافت رسيدنش بعنوان امام اول سيعيان بحساب می آورند!

 

درهرصورت جشن نوروز هرساله در اول بهار و درهنگام شکوفا شدن گلهای لاله تاحدود سيزدهمين روز نخستين ماه بهار برگذار می شود. در روز سيزده ماه که بنا به رسم و رسومات بسيار قديمی مردمان اين آب و خاک، روز نحسی بحساب آورده ايد، همه از خانه های خود بيرون ميروند و درد و بلاها را به کوهسارها و دشتها و باغهای خارج از محل سکونت می برند و رها می کنند و عصر آن روز می بايستی پاک و منزه و سالم به خانه های مبرا از بلا باز گردند. هزاران سال است که اين رسم نيک و بی زيان در ميان مردمان سرزمين ما، اجرا می شود.

حالا اگر ما همه افسانه ها و روايات و مطالب تاريخی نگاشته شده در باره پيدايش اين جشن بزرگ نوروز را بر روی هم بگذاريم و آن را بررسی کنيم، به اين نتيجه می رسيم که برگذاری اين جشن و همچنين جشن مهرگان که کمتر از آن نامی برده می شود، در قديم الايام درميان خلقهای سرزمين ما رسم بوده است. يعنی پيش از پيدايش تقويم و سالنامه، اين جشنها وجود داشته اند. به ديگر سخن در هزاران سال پيش در آن ايامی که هيچگونه نظمی برای زندگی اجتماعی وجود نداشته است و هنوز نياکان ما به فکر درست کردن سالنامه ای برای نشان دادن فصل های بهار و تابستان و پائيز و زمستان، نبوده اند، سال را فقط به دو بخش تقسيم کرده اند. بخشی از آن را فصل گرما نام نهاده که ايام کار و کوشش و توليد مواد غذائی بوده است و بخش ديگر را فصل سرما که فصل استراحت و مصرف توليدات به حساب می آورده اند. در آغاز هر فصلی يا پايان فصل دگر، جشنی بر پا می کرده اند که در آن ها، جشن آغاز سرما را مهرگان يا تولد خورشيد نام نهاده اند که در اينجا بحث ما نيست و جشن پايان سرما و تاريکی غم آور، و يا آغاز گرما وطلوع روشنائی فرح بخش را نوروز ناميده اند و باسرور و شادی مقدم اين وديعه طبيعت را گرامی داشته اند و آن را جشن گرفته اند.

تقسيم سال دو فصلی در اوستای زردشتی بدين صورت آمده است: "تابستان (هاما) هفت ماه از ابتدای بهار (هر ماهی سی روز) و زمستان (زيانا) پنج ماه و پنج روز." در اينجا جالب توجه است که هاما از هامين يا هاوين می آيد که در زبان کردی به معنای تابستان (فصل گرما) و زيانا برای زمستان بکار گرفته شده که در کردی به آن زيسان يا زيمسان (فصل سرما) گويند. اينها واژه های مادی هستند که مغهای ماد زردشتی آن را بکار گرفته اند و بهمين دليل بعضی از محققان کرد اعتقاد دارند که زبان کردی همان زبان مادی و اوستائی قديم بوده است. اما چون از زبان مادی تاکنون آثاری کشف نشده، لذا اثبات آن مشکل است.

در اينجا بد نيست، اشاره ای به ادعای برخی از افسانه گرايان در رابطه با جشن نوروز بکنيم. گويند زردشت پيغمبر دين باستانی ايرانيان در اولين شنبه ماه اول سال ۱۷۶۷ پيش از ميلاد به دنيا آمده و اين روز که روز اول بهار نيز بوده، بعنوان نوروز جمشيدی نام گذاری شده است. در باره نوروز جمشيدی هم، محمد جواد مشکور در تاريخ ايران زمين صفحات ۱۰ و ۱۱ روايتی از شاهنامه فردوسی بدين شرح، آورده است: "چون جمشيد در روز هرمزد از ماه فروردين که مصادف با نخستين روز ماه اول بهار بود برتخت شاهی نشست، مردم آن روز را نوروز خواندند و از آنگاه در سر هر سال در اين روز جشن می گيرند". روايت محمد جواد مشکور، از اين شعر زيرين فردوسی است که می گويد:

"به جمشيد بر گوهر افشاندند مرآن روز را روز نو خواندند

 سرسال نو هرمز فروردين بر آسوده از رنج تن دل زکين

 بزرگان به شادی بياراستند می و جام و رامشگران خواستند

 چنين روز فرخ از آن روزگار بماند از آن خسروان يادگار".

اين افسانه ها و بسياری ديگر نظير آنها دررابطه بانوروز فقط از اسطوره سازان زردشتی و يا از مغز اديب و شاعر بزرگ ايران، فردوسی و امثال، تراوش کرده است و هيچکدام با واقعيت انطباق ندارد. زيرا طبق نوشته محققان و مذهب شناسان و نوشته های يسناها ظهور زردشت در سال ۱۰۸۰ پيش از ميلاد بوده است که در صحت اين تاريخ نيز ترديدی وجود دارد، زيرا برخی ديگر ازمنابع، ظهور زردشت را ۶۶۰ سال پيش ازميلاد ذکر کرده اند که اين تاريخها و اعداد با تاريخ ۱۷۶۷ پيش از ميلاد بهيچ وجه همخوانی ندارند و مسئله تخيلات و افسانه ها در شاهنامه فردوسی و از زبان ديگر افسانه پردازان هم جای خود دارند. اما سابقه تاريخی جشن نوروز که بيشتر می تواند باواقعيت انطباق داشته باشد، بر می گردد بهمان شش قرن قبل ازميلاد مسيح. اگر اين را بپذيريم که به واقعيت بسيار نزديک تر است، بقول محمد مردوخ: تولد زردشت در اروميه آذربايجان بوده و ظهور او در سال ۶۶۰ پيش از ميلاد هم می تواند درست باشد. اگر چه برخی ديگر زردشت را هم زمان با داريوش اول (۵۲۲ تا ۴۸۵ قبل از ميلاد) می دانند. (صفحه ۴۸ تاريخ ماد دياکونوف)

در هر حال تقسيم بندی سال دو فصلی و جشنهای مهرگان با آغاز فصل سرما، و نوروز با آغاز فصل گرما تاقرن پنجم پيش ازميلاد پای برجا بوده اند. طبق نوشته های مورخين، موبدان زردشتی در سال ۴۸۵ پيش از ميلاد سالنامه خورشيدی را تهيه کرده اند و از آن زمان، سال چهار فصلی معين گرديده است. نيبرگ دانشمند ايران شناس سوئدی در اين باره نوشته است: (نيبرگ، دينهای ايران باستان، ترجمه دکتر نجم آبادی صفحه ۳۹)

"سالنامه مزده يسنی (زردشتی) که درسال ۴۸۵ پيش از ميلاد درست شده، استوار است بر يک سال خورشيدی، که با يکسانی روز و شب بهاری آغاز شده بود و ۳۶۵ روز داشت، به ۱۲ ماه سی روزه و يک ۵ روز کبيسه در پايان سال، تقسيم شده بود. از آن جا که سال خورشيدی در حقيقت ۳۶۵ روز و شش ساعت دارد، پس يک سال که ۳۶۵ روز حساب شود، يک چهارم شبانه روز کم می آيد. در ۱۲۰ سال اين يک چهارم شبانه روزها می شود يک ماه تمام". از آن اوايل که سال را دوازده ماه ۳۰ روزه می شمردند، پنج روز اضافی را بنام اندرگاه در آخر سال بحساب نمی آوردند. بعدها مشکل پنج روز را با تقسيم آن بر روی ماههای بهار و تابستان حل کردند، اما مسئله پنج ساعت و چهل و هشت دقيقه و چند ثانيه، يعنی حدودا يک چهارم شبانه روز اضافی، باعث می شد که هر چهار سال يک روز جشن نوروز به عقب بيافتد و دقيق در اول بهار انجام نگيرد. بدين ترتيب هر ۱۲۰ سال يک سال را سيزده ماه حساب کنند که اين خود به سال کبيسه معروف بود. اين تغييرات در برگذاری جشن نوروز در زمان حکمرانی ساسانيان بر همين منوال عادی شده بود و گردش نوروز را اجبارا پذيرفته بودند. به عنوان مثال: در سال ۳۰۰ ميلادی جشن نوروز را در هفتم ماه سپتامبر و در سال ۴۰۰ ميلادی در دوازده ماه اوت و در سال ۵۰۰ ميلادی در نوزده ژوئيه و در سال ۶۰۰ ميلادی در ۲۴ ژوئن و نهايتا در سال ۶۳۲ ميلادی در ۱۶ ژوئن برگذار می کردند. در اينجا ملاحظه ميشود، جشن نوروزی که درسال ۴۸۵ پيش ازميلاد در روز ۲۲ مارس برگذار می شده، در سال ۶۳۲ بعد از ميلاد به ۱۶ ژوئن افتاده است که دقيق در خلال ۱۱۱۶ سال ۹ ماه و چند روز به عقب افتاده بوده. بعداز شکست امپراتوری ساسانی و حتا تا قرن يازدهم ميلادی برگذاری جشنهای نوروز به همان منوال باقی مانده بود. اولين پادشاهی که به فکر ثابت نگهداشتن جشن نوروز و تحويل سال نو دراول بهار افتاد، سلطان جلال الدين ملکشاه سلجوقی سومين از چهار سلطان مهم سلجوقی (دوره حکمرانی از ۱۰۷۲ تا ۱۰۹۲ ميلادی)، بود که با کمک وزير خود، خواجه نظام الملک در سال ۱۰۷۴ ميلادی، سالنامه ای تهيه ديد که بعدها به سال نامه جلالی معروف شد. در اين سالنامه که روز اول بهار را روز اول سال نيز تعيين کرده بودند، رسما بعنوان روز جشن نوروز ثابت نگهداشته شد. برای اين که از نظر تکنيک و گردش بلا تغيير سال، عملی شود، شش ماه اول سال را ۳۱ روز و پنج ماه ديگر سال را ۳۰ روز و ماه آخر سال را ۲۹ روز تعيين کردند که هر چهار سال يک بار اين ماه آخر سال (يعنی اسفند) نيز ۳۰ روز می شد. بنا بر اين از سال ۱۰۷۴ ميلادی ببعد جشن نوروز در روز اول بهار برابر با ۲۱ مارس و جشن مهرگان را در روز ۱۰ مهر ماه برابر بادوم اکتبر ثابت نگهداشتند.

اين يک مختصری از تايخچه پيدايش و روند جشن نوروز بود که اميدوارم جوانان عزيز هم وطن در صورت تمايل آن را به انگليسی و زبانها ديگر نيز ترجمه کنند و به عنوان انشاء و اطلاعات فرهنگی برای همکلاسی های مدارس خود در کشورهای محل اقامت ارائه و يا توضيح دهند. 

 


نويسنده: نریمان مورخ: شنبه هفدهم فروردین 1387 در ساعت: 9:27
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.blogfa.com & +SMSFARSI+