تبليغاتX
سیاه سفید خاکستری


سیاه سفید خاکستری





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

عكس خودم باز

 

بنا به درخواست هاي متواري از اينجانب براي ديدن عكسهاي جديد من يه ۲ تا ميزارم كه ديگه گير ندين

براي ديدن عكسها روي ادامه مطلب كليك كنيد


نويسنده: نریمان مورخ: چهارشنبه هشتم خرداد 1387 در ساعت: 7:52
|+|

دانلود آهنگ چكاوك

 

با عرض سلام اين آهنگه چكاوك هميني كه داره پخش ميشه براي دانلود گذاشتم براي اون دوست خوبم كه خواسته بود روي لينك دانلود بريد دكمه سمت راست موس رو بزنيد و روي سيو تراگت از كليك كنيد ميتونيد دانلودش كنيد

دانلود موزيك


نويسنده: نریمان مورخ: یکشنبه پنجم خرداد 1387 در ساعت: 7:56
|+|

عکس خودم

 

سلام یه چند تا عکس از خودم گذاشتم بالاخره میگن یارو چه اعتماد بنفسی داره حالا داستان ماست واقعا این اعتماد به نفس عبرت داره حالشو ببرید نبردیدهم نبردید مهم این اعتماد بنفسس که من دارم بقیش گذراست میگذره میره قربان شما اومدین دوست داشتین یه نظری هم بدید بدک نیست رو ادامه مطلب بزنید راستی میخواهید عکسای منو ببینید یچیز دیگه یادم اومد عکسا قدیه تو نمایشگاه ماشینا دیدید عکس قدی میزارن بالا کله مبارکشون اینم یچی تو همین مایه هاست دیگه زیادی حرف زدم میدونم خداحافظ رو ادامه مطلب کلیک کنیدا ببینید من گفتم اینم برای بار صدم بود مواظب خودمم هستم دیگه رفتم خدایی

 

 

 

 


نويسنده: نریمان مورخ: چهارشنبه یکم خرداد 1387 در ساعت: 8:8
|+|

رسواترین عاشق

نگاهي مي كني، ما رو
مگه عاشق نديدي، تو
يا شايد ديدي و
رسواترين عاشق نديدي، تو
يا ما مجنونيمو، خونه خرابي عالمي داره
يا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمي داره
خداييش فرقي هم انگار نداره
يا اگه داره دل رسواي ما بند كرده و بازم گرفتاره

الهي دل خوشي باشه پناهت
گلاي رازقي تن پوش راهت
الهي خوش خبر باشه قناري
بخونه تا خروس خون چشم به راهت
صفاي ديدنت اي قصه نور
من و با خود ببر تا آخر دور
گلاي پيرهنت، ياس و اقاقي
بمونم منتظر، تا قصه باقي


گوش دادن به موزیک بالا


نويسنده: نریمان مورخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 7:58
|+|

دلتنگ

 

واسه پر کشیدن من ، خواستی آسمون نباشی
حالا پرپر می زنم تا ، همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پاییز ، رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه


نويسنده: نریمان مورخ: دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 7:41
|+|

سال نو باستاني

در واقع در باره پيدايش جشن نوروز، اسطوره های فراوانی را تعريف کرده اند. برخی آن را به جمشيد جم در تاريخ افسانه ای ايران ربط داده اند و برخی ديگر به زردشت، بانی دين کهن ايرانيان و برخی خاور شناسان خارجی و کردها که از نواده های مادها (بنيان گذاران اولين امپراتوری در سرزمين پهناور ايران بوده اند) ربط می دهند و مدارک تاريخی هم برايش ارائه شده است. يعنی هنگامی که در روز معينی از سال ۶۱۲ پيش ازميلاد، هووخشتره (يا بقول هرودوت کياکسار) رهبر آن زمانی مادها و پدرزن کورش، شهر نينوا، پايتخت امپراتوری آشوری را تسخير کرد، آن روز را در آن سال روز نو ناميدند و جشنی بر پا کردند که هر ساله تکرارش می کنند. لايق ذکر است، گفته شود که مادها بنيانگذار اولين امپراتوری در سال ۷۰۱ پيش از ميلاد در ايران بوده اند و به احتمال زياد در رسميت دادن به جشن نوروز يعنی اين روز خجسته ايرانيان نيز سهمی بزرگ داشته اند.

برای روشنی اين ادعا، دررابطه با امپراتوری ماد، به هرودوت، تاريخ دان يونانی که به پدر تاريخ شهرت دارد، تکيه می کنيم. او نوشته است: "مادها ملتی بودند در غرب ايران که اواخر قرن هشتم قبل از ميلاد اولين امپراتوری را درپهنای سر زمين ايران باستان تشکيل داده اند. در آن زمانهای قديم آنها را آريا می ناميدند."بنابراين اگر ما در برابر تاريخ، منصف باشيم و بخواهيم عدالتی رعايت شود، بايد مبداء تاريخ ايران را روز فتح نينوا بدانيم، نه ۲۵۰۰ سال پيش، آنگونه که رژيم پهلوی تبليغش ميکرد و يا نه ۱۴۰۰ سال قبل آن گونه که اسلاميان عرب تاريخ خود را به اين آب و خاک آورده اند و حتا جشن نوروز را روز تولد علی بن ابيطالب و ياروز به خلافت رسيدنش بعنوان امام اول سيعيان بحساب می آورند!

 

درهرصورت جشن نوروز هرساله در اول بهار و درهنگام شکوفا شدن گلهای لاله تاحدود سيزدهمين روز نخستين ماه بهار برگذار می شود. در روز سيزده ماه که بنا به رسم و رسومات بسيار قديمی مردمان اين آب و خاک، روز نحسی بحساب آورده ايد، همه از خانه های خود بيرون ميروند و درد و بلاها را به کوهسارها و دشتها و باغهای خارج از محل سکونت می برند و رها می کنند و عصر آن روز می بايستی پاک و منزه و سالم به خانه های مبرا از بلا باز گردند. هزاران سال است که اين رسم نيک و بی زيان در ميان مردمان سرزمين ما، اجرا می شود.

حالا اگر ما همه افسانه ها و روايات و مطالب تاريخی نگاشته شده در باره پيدايش اين جشن بزرگ نوروز را بر روی هم بگذاريم و آن را بررسی کنيم، به اين نتيجه می رسيم که برگذاری اين جشن و همچنين جشن مهرگان که کمتر از آن نامی برده می شود، در قديم الايام درميان خلقهای سرزمين ما رسم بوده است. يعنی پيش از پيدايش تقويم و سالنامه، اين جشنها وجود داشته اند. به ديگر سخن در هزاران سال پيش در آن ايامی که هيچگونه نظمی برای زندگی اجتماعی وجود نداشته است و هنوز نياکان ما به فکر درست کردن سالنامه ای برای نشان دادن فصل های بهار و تابستان و پائيز و زمستان، نبوده اند، سال را فقط به دو بخش تقسيم کرده اند. بخشی از آن را فصل گرما نام نهاده که ايام کار و کوشش و توليد مواد غذائی بوده است و بخش ديگر را فصل سرما که فصل استراحت و مصرف توليدات به حساب می آورده اند. در آغاز هر فصلی يا پايان فصل دگر، جشنی بر پا می کرده اند که در آن ها، جشن آغاز سرما را مهرگان يا تولد خورشيد نام نهاده اند که در اينجا بحث ما نيست و جشن پايان سرما و تاريکی غم آور، و يا آغاز گرما وطلوع روشنائی فرح بخش را نوروز ناميده اند و باسرور و شادی مقدم اين وديعه طبيعت را گرامی داشته اند و آن را جشن گرفته اند.

تقسيم سال دو فصلی در اوستای زردشتی بدين صورت آمده است: "تابستان (هاما) هفت ماه از ابتدای بهار (هر ماهی سی روز) و زمستان (زيانا) پنج ماه و پنج روز." در اينجا جالب توجه است که هاما از هامين يا هاوين می آيد که در زبان کردی به معنای تابستان (فصل گرما) و زيانا برای زمستان بکار گرفته شده که در کردی به آن زيسان يا زيمسان (فصل سرما) گويند. اينها واژه های مادی هستند که مغهای ماد زردشتی آن را بکار گرفته اند و بهمين دليل بعضی از محققان کرد اعتقاد دارند که زبان کردی همان زبان مادی و اوستائی قديم بوده است. اما چون از زبان مادی تاکنون آثاری کشف نشده، لذا اثبات آن مشکل است.

در اينجا بد نيست، اشاره ای به ادعای برخی از افسانه گرايان در رابطه با جشن نوروز بکنيم. گويند زردشت پيغمبر دين باستانی ايرانيان در اولين شنبه ماه اول سال ۱۷۶۷ پيش از ميلاد به دنيا آمده و اين روز که روز اول بهار نيز بوده، بعنوان نوروز جمشيدی نام گذاری شده است. در باره نوروز جمشيدی هم، محمد جواد مشکور در تاريخ ايران زمين صفحات ۱۰ و ۱۱ روايتی از شاهنامه فردوسی بدين شرح، آورده است: "چون جمشيد در روز هرمزد از ماه فروردين که مصادف با نخستين روز ماه اول بهار بود برتخت شاهی نشست، مردم آن روز را نوروز خواندند و از آنگاه در سر هر سال در اين روز جشن می گيرند". روايت محمد جواد مشکور، از اين شعر زيرين فردوسی است که می گويد:

"به جمشيد بر گوهر افشاندند مرآن روز را روز نو خواندند

 سرسال نو هرمز فروردين بر آسوده از رنج تن دل زکين

 بزرگان به شادی بياراستند می و جام و رامشگران خواستند

 چنين روز فرخ از آن روزگار بماند از آن خسروان يادگار".

اين افسانه ها و بسياری ديگر نظير آنها دررابطه بانوروز فقط از اسطوره سازان زردشتی و يا از مغز اديب و شاعر بزرگ ايران، فردوسی و امثال، تراوش کرده است و هيچکدام با واقعيت انطباق ندارد. زيرا طبق نوشته محققان و مذهب شناسان و نوشته های يسناها ظهور زردشت در سال ۱۰۸۰ پيش از ميلاد بوده است که در صحت اين تاريخ نيز ترديدی وجود دارد، زيرا برخی ديگر ازمنابع، ظهور زردشت را ۶۶۰ سال پيش ازميلاد ذکر کرده اند که اين تاريخها و اعداد با تاريخ ۱۷۶۷ پيش از ميلاد بهيچ وجه همخوانی ندارند و مسئله تخيلات و افسانه ها در شاهنامه فردوسی و از زبان ديگر افسانه پردازان هم جای خود دارند. اما سابقه تاريخی جشن نوروز که بيشتر می تواند باواقعيت انطباق داشته باشد، بر می گردد بهمان شش قرن قبل ازميلاد مسيح. اگر اين را بپذيريم که به واقعيت بسيار نزديک تر است، بقول محمد مردوخ: تولد زردشت در اروميه آذربايجان بوده و ظهور او در سال ۶۶۰ پيش از ميلاد هم می تواند درست باشد. اگر چه برخی ديگر زردشت را هم زمان با داريوش اول (۵۲۲ تا ۴۸۵ قبل از ميلاد) می دانند. (صفحه ۴۸ تاريخ ماد دياکونوف)

در هر حال تقسيم بندی سال دو فصلی و جشنهای مهرگان با آغاز فصل سرما، و نوروز با آغاز فصل گرما تاقرن پنجم پيش ازميلاد پای برجا بوده اند. طبق نوشته های مورخين، موبدان زردشتی در سال ۴۸۵ پيش از ميلاد سالنامه خورشيدی را تهيه کرده اند و از آن زمان، سال چهار فصلی معين گرديده است. نيبرگ دانشمند ايران شناس سوئدی در اين باره نوشته است: (نيبرگ، دينهای ايران باستان، ترجمه دکتر نجم آبادی صفحه ۳۹)

"سالنامه مزده يسنی (زردشتی) که درسال ۴۸۵ پيش از ميلاد درست شده، استوار است بر يک سال خورشيدی، که با يکسانی روز و شب بهاری آغاز شده بود و ۳۶۵ روز داشت، به ۱۲ ماه سی روزه و يک ۵ روز کبيسه در پايان سال، تقسيم شده بود. از آن جا که سال خورشيدی در حقيقت ۳۶۵ روز و شش ساعت دارد، پس يک سال که ۳۶۵ روز حساب شود، يک چهارم شبانه روز کم می آيد. در ۱۲۰ سال اين يک چهارم شبانه روزها می شود يک ماه تمام". از آن اوايل که سال را دوازده ماه ۳۰ روزه می شمردند، پنج روز اضافی را بنام اندرگاه در آخر سال بحساب نمی آوردند. بعدها مشکل پنج روز را با تقسيم آن بر روی ماههای بهار و تابستان حل کردند، اما مسئله پنج ساعت و چهل و هشت دقيقه و چند ثانيه، يعنی حدودا يک چهارم شبانه روز اضافی، باعث می شد که هر چهار سال يک روز جشن نوروز به عقب بيافتد و دقيق در اول بهار انجام نگيرد. بدين ترتيب هر ۱۲۰ سال يک سال را سيزده ماه حساب کنند که اين خود به سال کبيسه معروف بود. اين تغييرات در برگذاری جشن نوروز در زمان حکمرانی ساسانيان بر همين منوال عادی شده بود و گردش نوروز را اجبارا پذيرفته بودند. به عنوان مثال: در سال ۳۰۰ ميلادی جشن نوروز را در هفتم ماه سپتامبر و در سال ۴۰۰ ميلادی در دوازده ماه اوت و در سال ۵۰۰ ميلادی در نوزده ژوئيه و در سال ۶۰۰ ميلادی در ۲۴ ژوئن و نهايتا در سال ۶۳۲ ميلادی در ۱۶ ژوئن برگذار می کردند. در اينجا ملاحظه ميشود، جشن نوروزی که درسال ۴۸۵ پيش ازميلاد در روز ۲۲ مارس برگذار می شده، در سال ۶۳۲ بعد از ميلاد به ۱۶ ژوئن افتاده است که دقيق در خلال ۱۱۱۶ سال ۹ ماه و چند روز به عقب افتاده بوده. بعداز شکست امپراتوری ساسانی و حتا تا قرن يازدهم ميلادی برگذاری جشنهای نوروز به همان منوال باقی مانده بود. اولين پادشاهی که به فکر ثابت نگهداشتن جشن نوروز و تحويل سال نو دراول بهار افتاد، سلطان جلال الدين ملکشاه سلجوقی سومين از چهار سلطان مهم سلجوقی (دوره حکمرانی از ۱۰۷۲ تا ۱۰۹۲ ميلادی)، بود که با کمک وزير خود، خواجه نظام الملک در سال ۱۰۷۴ ميلادی، سالنامه ای تهيه ديد که بعدها به سال نامه جلالی معروف شد. در اين سالنامه که روز اول بهار را روز اول سال نيز تعيين کرده بودند، رسما بعنوان روز جشن نوروز ثابت نگهداشته شد. برای اين که از نظر تکنيک و گردش بلا تغيير سال، عملی شود، شش ماه اول سال را ۳۱ روز و پنج ماه ديگر سال را ۳۰ روز و ماه آخر سال را ۲۹ روز تعيين کردند که هر چهار سال يک بار اين ماه آخر سال (يعنی اسفند) نيز ۳۰ روز می شد. بنا بر اين از سال ۱۰۷۴ ميلادی ببعد جشن نوروز در روز اول بهار برابر با ۲۱ مارس و جشن مهرگان را در روز ۱۰ مهر ماه برابر بادوم اکتبر ثابت نگهداشتند.

اين يک مختصری از تايخچه پيدايش و روند جشن نوروز بود که اميدوارم جوانان عزيز هم وطن در صورت تمايل آن را به انگليسی و زبانها ديگر نيز ترجمه کنند و به عنوان انشاء و اطلاعات فرهنگی برای همکلاسی های مدارس خود در کشورهای محل اقامت ارائه و يا توضيح دهند. 

 


نويسنده: نریمان مورخ: شنبه هفدهم فروردین 1387 در ساعت: 9:27
|+|

زخم زبون

من، با زخم زبونات رفیقم
مرهم بزار ،با حرفات ، رو زخم عمیقم
با توام که داری به گریه م می خندی
کاش مشد بیایی و به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم
کار دل ، نباشی ، تمومه عزیزم

 گوش دادن موزيك زخم زبون


نويسنده: نریمان مورخ: دوشنبه بیستم اسفند 1386 در ساعت: 8:34
|+|

زندون

پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه دلو تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشک بارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی
می خوام امشب با خدام شکوه کنم
شکوه های دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاس
چرا بخت من سیاس تو میدونی
پنجره بسته میشه شب میرسه
چشام آروم نداره تو میدونی
اگه امشب بکذره فردا میشه
مگه فردا چی میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی


نويسنده: نریمان مورخ: یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 در ساعت: 14:47
|+|

آينه

رو می کنم به آينه     رو به خودم داد می زنم
ببين چقدر حقير شده     اوج بلند بودنم
رو می کنم به آينه      من جای آينه می شکنم
رو به خودم داد می زنم      اين آينه ست يا که منم

من و ما کم شده ايم٫ خسته از هم شده ايم
بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم

دنيا همون بوده و هست ٫حقارت از ما و منه
وگرنه پيشِ کائنات ٫ زمين مثل يه ارزنه
زمين بزرگ و باز نيست ٫دنيای رمز و راز نيست
به هر طرف رو می کنم ٫راهِ رهايی باز نيست

من و ما کم شده ايم ٫خسته از هم شده ايم
بنده ی خاک، خاکِ نا پاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم

دنيا کوچک تر از اونه ٫که ما تصور می کنيم
فقط با يک عکس بزرگ ٫چشمامونو پُر می کنيم
به روز ما چی اومده ٫من و تو خيلی کم شديم
پاييز چقدر سنگينی داشت ٫که مثل ساقه خم شديم




نويسنده: نریمان مورخ: دوشنبه ششم اسفند 1386 در ساعت: 8:16
|+|

سومین پیام فرزند کوروش بزرگ آریایی به ایرانیان راستین

بنام کورش بزرگ بزرگ پیشوای ایرانیان راستین و آریاییهای پاکزاد. هزاران سال پیش،درآن روزها و سالها که ددمنشی و بت پرستی و اهریمن بر بیشتر سرزمینهای جهان گسترده بود،در آنروزها که فرهنگ و همزیستی و بزرگمنشی در هیچ جای جهان ،جز ایران یافت نمی شد،در آنزمان که اروپا و آمریکا و امپراتوری روم و بریتانیا و امپراتوری عثمانی این مردمان بیابانی(ترکها) وجود نداشت،در آنزمان که در پرتو سخنان زرتشت ،تنها ایرانیان بودند که از فرهنگ و بزرگی بهره میبردند،ابر مردی بزرگ ،دلیر ،دانشمند،آدم دوست،آریایی و دادگستر در ایران بزرگ پرچم دادگستری را به اهتزاز در آورد.

چنان بزرگی آفرید که ایرانیان و جهانیان از آمدنش خرسند شدند و چنان به آرمانهایش ایمان آورزند که هیچ پیامبر آسمانی نتوانست این چنین کند و اینگونه پیرو گرد خود بیند.بی گمان چون کورش بزرگ زاده نشده و شاید نخواهد شد.پیامبران بنا به گفته های پیروانشان از سوی خدا و به خواسته خدا آمده اند و پشتشان به کمک بی پایان خداوند گرم بوده ،کورش بزرگ پیامبر نبوده و تنها نیروی یاریگر او آرمانهای پاکش بوده و هیچگاه خودرا بالاتر لز مردم نمی دیده،پیامبران پس از مرگشان به دینشان و آرمانهایشان دست درازی شده و و بسیاری از مردم از دین آنها برای رسیدن به آرزوها و اندیشه های خود بهره می جویند ،آرمانهای کورش بزرگ سالیان دراز بدون دست درازی به آن در جهان روان بود و هنوز جهانیان خود را مدیون اندیشه های کورش بزرگ می دانند.سخنان کورش بزرگ بر سنگ نوشته شده و هنوز همگان می توانند آنرا ببینند،ولی از بزرگان وپیامبران همدوره وپیش و پس از کورش بزرگ هیچ نشانی جز گفته هایی که چندین سال پس از رفتنشان به آنها نسبت داده انددر دست نیست.من نمی خواهم کسی یا دینی را دست کم گیرم . من می خواهم ایرانیان راستین چشمانشان را باز کنند و بزرگی کورش بزرگ و پبروانش را دریابند وبه بزرگانشان پشت نکنند.ما ایرانی هستیم ،ایران را دوست میداریم، نیاکان ایرانی و آریایی خود را نیز دوست داریم(نیاکانی که سربلندی برای ایران و ایرانی آفریده اند نه بیگانگان و میهن فروشانی چون محمود غزنوی،صفویان وقاجاریان).پس از یورش تازیان به ایران بر پیکر ایران زمین تیر تباهی نشست.تازیان چنان به نابودی فرهنگ و دارو ندار ایران کمر بستند که ایرانیان باز مانده از کشتار آنها هیچگاه نتوانستند نامی از فرهنگ و نیاکانشان ببرند، بسیاری از نشانها ی ایرانی را نابود کردند،بد گویی و بد نویسی از ایران و ایرانی را آغاز کردند با ایران و ایرانی چنان کردند که اسکندر مقدونی نتوانست بکند. تازیان با بهره گیری از بی فرهنگی و فرهنگسوزی که با خود به ایران آورده بودند،به نابود سازی ساختار ایرانزمین پرداختند ،خود را بزرگ کردند و ایران و ایرانی را کوچک و کوچکتر و سر افکنده که پیامد آن به فراموشی سپردن ایران باستان و بیگانگی با آن از سوی ایرانیان بود.ایرانیان هیچگاه نتوانستند چنان باشند که بودند،ایران را چنان سرافکنده و بیمار کردند که پس از هزارو چهارسد سال ،هنوز ایرانیان راستین نتوانسته اند خود را پیدا کنند و حتی با نام ایران باستان و راستین بیگانگی می کنند.ایران چنان شد که نباید میشد و این بود آرزوی همیشگی تازیان و دشمنان همیشگی ایران.ترکان بیابانی نیزازاین رویداد پیش آمده بهره جستندوبا یاری دولتمردان پستی چون خودشان و گاه با یورش بیابانی و ددمنشانه به ایرانزمین؛ آنرا را نابودتر از آن کردند که بود.با پیدایش کشور های اروپایی نابودی و پسرفت ایران بیش از پیش شد.اروپاییان تازه بدوران رسیده از اندیشه خود یاری جستند و راه تازیان و ترکان را ادامه دادند.ایرانیان را از دانش و پویش دور کردند ، گاه با یورش وگاه با تزریق افسانه ها و پایبندکردن ایرانیان به هیچ و پوچ و...................دشمنان ایرانزمین به آرزوهایشان رسیدند،از شیر هزاران ساله ،شیر نمایی بی یال و دم ساختند،برایمان ارزشهارا بی ارزش و بی ارزشها را ارزشمند کردند،راز همیشه پیروز گشتن ایرانیان را از خودمان پنهان کردند و روز گار ایران و ایرانی را چنان کردند که هستیم و خواستند.شاید کسانی بگویند فرزند کورش بزرگ دچار ناامیدی گشته و ما ایرانیان کم نیستیم و کم نداریم.در پاسخ میگویم دوستان در برابر آنچه بوده ایم و باید می بودیم هیچیم.دوستان سرزمین مهرورزان پاره پاره گشته گاه و بیگاه بیگانگان و دشمنان پارسیان که با نام پاک ایرانی در ایران زندگی می کنند آواز نابودی بیش از پیش ایرانزمین را سر می دهند،روزگاری خاک و ناموس برابر بود،روزگاری میهن پرستی و وفاداری به میهن در خون ایرانیان بود،چندین سال پس ازتاخت و تاز اسکندران، ایرانیان تاب نیاوردند و بزودی خود را پیدا کردندو با بیگانگان ددمنش چنان کردند که باید میکردند. ( درود بر اشکان و آفرین بر آن ایرانیان راستین) چند سد سال پس از آن ایرانیان آنگونه بودند که باید میبودند.تا اینکه تازیان بار دیگر چون اسکندر بود و نبود ما را بتاراج بردند.کدام ایرانی جز اندک مردمانی بزرگ وایرانی به خونخواهی بپا خواستند و مردانگی ایرانیان را به جهانیان نشان دادند؟پس از تازیان مردمانی بیابانی تر با آنها همدست شدند،اینان نیز چند سد سال است که خون ایرانیان را می مکند و بتازگی آواز کشوری نو سر می دهند.ایرانیان راستین بنگرید دارایی ایرانیان در دست چه کسانیست،ببینید ایرانیان راستین به نان شب خود نیازمندند یا نه؟ ببینیدچرا ما باید در خاک خود بیگانه باشیم؟چرا با ایران باستان و نیاکانمان بیگانه ایم؟چرا هر چه می خواهند به گذشتگانمان می گویند و خاموشیم؟چرا نشانهای سربلندیمان را یک به یک نابود می کنند و خاموشیم؟ بتازگی در یکی از تارنماهای ترکی به هخامنشیان و ما بدگویی کرده اندو ما را به جانوران پیوند داده اند،ایرانیان بمیرید،بمیرید که مردن بهتر از اینگونه زیستن است،مگر جانوران از ما چه کم دارند؟ هیچ .آدم بودن به روی دو پا راه رفتن نیست،آدم بودن به چون آدمی زیستن است.در یک روز نامه کاریکاتوری کشیده شد ،دیدید میهمانانمان چه کردند؟ خاک بر سر ما که به همه چیزمان بد گویی میکنند و خاموشیم،ما کیستیم؟ ایرانی؟اگر........ مادها وهخامنشیان و اشکان و ساسانیان ایرانی بوده اند بیگمان مادشمن ایرانیم.دوستان پس میهن پرستی مرده؟ پس کجایند ایرانیان راستین؟ترکان و بیگانگان میهمان ،این میهمانان بی چشم و رو و ناخوانده اگر کشور می خواهند به مگولستان و ترکیه باز گردند،بزور آمده اند ، همه چیز هم می خواهند(در دیزی باز است..............)مگر در رویارویی فرهنگی ترکها چیزی برای از دست دادن دارند؟ددمنشی چنگیز مغول .......بروید و هر آنچه می خواهید در سرزمین پدرییتان یافت کنید.هزار و چهارسد سال است که ایرانیانی که ایران داری کرده اند به ده نمی رسند، ما برای بردگی آمده ایم؟برای نخستین گام خود شناس گردید که فردا دیر است،ببیند که بوده اید که هستید و که باید باشید،آینده فرزندانمان در گرو گزینش و اندیشه ماست،اگر بخود نیامده ایم،دشمنان بخود آمده اند.

کر این پس شکست آید از تازیان(بیگانگان)...........ستاره نگردد مگر بر زیان

 چو با تخت منبر برابر شود........همه نام بوبکر و عمر بود

تبه گردد(گشته)این رنجهای دراز......... نشیبی دراز است پیش فراز(بد تر از بد بدتر است)

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر.......کز اختر همه تازیان (بیگانگان)رااست بهر

شود(شده) بنده بی هنر شهریار...نزاد و بزرگی (ایرانی بودن)نیاید بکار

ز دهکان و از ترک و از تازیان...نزادی پدید آید (آمده)اندر میان

نه دهکان نه ترک و نه تازی بود... سخنها به کردار بازی بود(هست)

 بد اندیش گردد پدر بر پسر.....پسر بر پدر همچنین چاره گر

به گیتی (ایران)نماند کسی را وفا...روان و زبانها شود(شده) پر جفا

بریزند خون از پی خواسته..شود روزگار بد آراسته

زیان کسان از پی سود خویش...بجویند و دین اندر آرند پیش

ز پیمان بگردند و از راستی... گرامی شود کزی و کاستی

زباید همی این از آن آن از این..ز نفرین ندانند باز آفرین

نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام.....ز کوشش بهر گونه سازند دام

ز پیشی و بیشی ندارند هوش....خورش نان کشکین وپشمینه پوش

نباشد بهار از زمستان پدید.......نیارند هنگام رامش نبید

چنان فاش گردد (گشته) غم و رنج و شور.......که شادی بهنگام بهرام گور

دل من پر از خون شد و روی زرد....دهان خشک و لبها پر از باد سرد

مرا کاشکی این خرد نیستی......که ام آگاهی از روز بد نیستی.

(درود بر فردوسی بزرگ) .................... فرزند کورش بزرگ آریایی زرتشتی ...............................

 


نويسنده: نریمان مورخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 در ساعت: 9:32
|+|

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

 

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا ما اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

 

 جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است رفتن اولا است ز کوی تو ستادن غلط است

 

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد

 

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد بشنو پند و مکن قصد دل آزرده خویش

 

ور نه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش


نويسنده: نریمان مورخ: سه شنبه ششم آذر 1386 در ساعت: 7:53
|+|

نه زمين خاك قديم
نه هوا همون هواست .
تا چشمهام كار مي كنه
هرچي كه مونده نابجاست.
داره از قبيله ی ما يكي يكي كم ميشه
هر چي دوست داشتم و دارم راهي عدم ميشه
مثل ابراي زمستون دلم از گريه پره
شيشه ي نازك دل منتظر تلنگره

همه سازه هاي خالي
دستاي نحيف مردم
داغ شلاق جهالت به تن شريف مردم
همه اعدام ستاره انهدام سر به آزاد
تير باران شقایق بادباني كردن باد
همه قطره ها ي خونين كه به خاكم شده فرياد
همه اينها يي كه گفتم بغض هر روز منه
منو در من ميشكنه


نويسنده: نریمان مورخ: دوشنبه پنجم آذر 1386 در ساعت: 8:38
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.blogfa.com & +SMSFARSI+